محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

5

اكسير اعظم ( فارسى )

سودا يا مطبوخ افتيمون هليلجى و بسفائج و ماء الجبن و حب لاجورد و سفوف آن تنقيه نمايند و هر چه در بواسير مقعد بيايد مفيد شناسند و بعد تنقيه عدس بابونه خطمى اكليل الملك با زردى بيضه مرغ و پيه ماكيان ضماد سازند و خبث الحديد مرداسنگ سفيد آب زعفران شب يمانى مساوى باريك و موم را به روغن جوز هندى يا روغن بادام گداخته آميزند مرهم ساخته استعمال نمايند . و اگر فائده نشود بر آن موضع زلو چسبانند بعده دواى حاد كه در بواسير انف گذشت بر آن گذارند . و اگر بر سوزش دواى حاد صبر نتواند كرد روغن زرد كهنه به دو آميزند و يا شرط زده بعد اخراج خون سركه و نمك بمالند مگر در بواسير سرخ رنگ كه او از خون شرائين مىباشد شرط زدن نشايد و بعضى در بواسير مزمن به صورت عدم انتفاع از ادويه مذكوره به شكافتن لب در طول و قطع كناره اندرون جراحت و خياطت آن و من بعد پاشيدن گل سرخ و زعفران و دم‌الاخوين و انزروت براى حبس خون و بعد اندمال آن به مراهم امر كرده‌اند . اختلاج شفت يعنى جستن لب اكثر به مشاركت فم معده عارض شود و خصوصاً وقتى كه با آن غثيان و فواق باشد لا سيما در امراض حاده و اوقات بحران و اين نوع مقدمه قى باشد و گاهى به مشاركت دماغ به واسطهء عصب كه از دماغ و نخاع به سوى لب آمده عارض گردد و اين نوع مقدمه لقوه و صرع باشد و منذر بدان است و گاهى از تولد ريح غليظ در لب افتد و گاهى از امتلاى عروق دقاق لب از خون و انفصال ابخره رياحى از آن حادث شود پس قسم اول را به وجود غثيان و بحران و ثانى را به خلل افعال دماغ و ثالث را به عدم علامات اقسام ديگر غلبه رياح و رابع را به علامات غلبهء خون دريافت نمايند . علاج : آنچه به شركت معده بود قى كنانند و مسهل بلغم و صفرا تنها يا مركب دهند پس مقويات معده استعمال نمايند و آنچه به مشاركت دماغ باشد تنقيه آن به مسهل و حب ايارج نمايند بعده به مويزج و عاقرقرحا و مانند آن غرغره كنند و تدبير خفيف لقوه كنند و آنچه از ريح باشد هر چه در اختلاج مطلق گذشت به استعمال آرند و آنچه از امتلاى خون باشد فصد قيفال كنند و به فاصله پنج شش روز فصد چهار رگ و يا رگ زير زبان نمايند بعده به مطبوخ آلو و شاهتره تليين طبع كنند پس در تفتيح مسام كوشند . و گويند كه بعد فصد حجامت و تسكين دم به أشربه حامضه و تقليل غذا و تفتيح مسام به استعمال مفتحات از ادهان و قيروطيات نمايند . تقلص شفتين يعنى پيچيدگى و برگشتگى هر دو لب سببش يا نقصان ماده در اصل خلقت است و يا تشنج امتلائى و يا استفراغى و گاهى وقت قرب موت عارض شود . و بالجمله از مريض بپرسند كه اين مرض از چند مدت حادث شده اگر از ابتداى پيدايش خود بيان كند مولودى باشد و اگر عروض او بعد از تولد بگويد تشنجى باشد بعده فرق در تشنج مادى و يبسى از تدبير مقدم و بدانچه در تشنج مطلق مسطور شد نمايند . علاج : در مولودى اگر مريض طفل و در نشو باشد اصلاح آن به كشيدن و راست نمودن و به ملايمت ماليدن و بر همان شكل بستن ممكن است و در تشنجى امتلائى تنقيه بلغم و تدهين به ادهان حاره نمايند و به دستورى كه در تشنج امتلائى مذكور شد و تشنجى استفراغى علاج پذير نيست . تشقق شدقين يعنى كنج دهن گاه باشد كه از سر رطوبتى شور در هر دو گوشه دهن فرود آيد و بدان سبب در وى شقاق بهم ميرسد و سفيد و سبز مىنمايد . و گويند كه اكثر به طفلان عارض مىگردد به سبب بودن مادهء خبيثه از والدين و گاه مردمان بزرگ را افتد و سببش مادهء خون صفراوى سوخته بود يا سوداوى محترقه و يا خون با سوزش و كشيدگى مىباشد و رنگ آن سرخ مائل به سياهى و يا سفيدى باشد و بسا است كه چون در خانه يكى را حادث شود پس اكثر يا همه اهل خانه را سرايت دهند به سبب مجاورت و نوشيدن و خوردن آب و طعام در يك ظرف مانند آتشك . علاج : فصد سر رو و در اطفال زلو چسبانند يا حجامت قفا نمايند و بعد نضج مسهل دهند و مازو در سركه جوشانيده مضمضه كنند و سرمه را در آب انار ترش آب سماق آميخته طلا نمايند . و صاحب اقتباس العلاج مىنويسد كه در لقاعه كه آن را به هندى باچهه گويند در طفلان زلو چسبانند و در جوانان فصد قيفال نمايند و جهت تنقيهء سودا مطبوخ افتيمون فواكهى و ماء الجبن به سفوف سودا و حب لاجورد دهند . و از چيزهاى گرم و خشك و شيرين اجتناب ورزند بعد از تنقيه مراهم و العبه به كار برند و اين قيروطى مفيد بود موم زرد دو توله روغن گل پنج توله آب گشنيز سبز و آب هميشه بهار هر واحد يك نيم توله روغن خشخاش روغن كدو هر واحد يك توله لعاب اسپغول كتيرا هر يك چهار ماشه كشك جو هفت ماشه قيروطى سازند و مدام بدين چرب دارند . و كذلك كات هندى مرداسنگ پشم خرگوش سوخته هر يك سه ماشه به مسكهء گاوميش آميخته نافع . و كذا بُسّد به روغن بادام تلخ و كذا طباشير و اندرجو هر يك سه ماشه در پيه رودهء آهو بسيار فائده مىكند و حُضُض و مرداسنگ برابر در آب بستان افروز و سدا گلاب و مكوه سوده مفيد و حب هليلهء سياه آتشكى خوردن و به آب سوده ضماد كردن مجرب است و حجر اليهود در روغن گل